اصلا شما چرا نوشته های یه آدم دیوونه ی روانیو میخونید که افسرده هم هست .

من دارم حسرت میخورم که نمردم .. من باید میمردم .. اما همه چیز خدایی اتفاق افتاد .

حالت گیجی .. رانندگی و تصادف .. بیمارستان و فامیل .. نفهمیدم چی شد ..

من واسه خودم مینویسم الانم قرصهام تموم شده . اون شب همرو انداختم بالا ..

و .. شاید حکمتی در کار بوده .. وصیت نامه هم نوشته بودما

شب خوردم که تو خواب بمیرم

اما شانس ما ظهر تازه یادش افتاده بود که قرص خورده و باید بیوفته ..

.. چه حالی میداد میمردم .. جوون ..

ریسک باید کرد .. منم اهلشم بد جورررررر ..

در ضمن من چون بدنم خیلی خیلی قویه قرص و الکل و اینا اثر کمی داره واسم ..

در ضمن برای اون حیوانی که گفته بود چی خوردی مینویسم که چی خوردم

چون اگه یکی از اونارو هرکس بخوره .. خدافظی ..

۴۰ عدد کپسول فلوکستین حدود ۳۰ عدد آلپرازوم حدود ۱۰ سیتالوپرام و از همه مهمتر ۶ عدد ایندرال ۱۰

مطلبم طولانی شد اما اگه کسی یکم این داروهارو بشناسه خودش همه چیو میفهمه ..

من همیشه تو شرایط سخت دووم اوردم و مرد شرایط سختم

فقط حرفی رو که بخوام عملی میکنم چون اهل شعار نیستم .

نظر خصوصی آزاد است .



تاريخ : چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۸۹ | 22:56 | نویسنده : سکوت |